خرید بک لینک
باید یاد بگیرم یه شخصیت مستقل از اشخاص بسازم برای خودم. باید یاد بگیرم، بفهمم بقیه زندگیشونو بدون من ادامه میدن حتی اگه وانمود کنن به من وابسته ان. باید یاد بگیرم وقتی میاد از آدمی میگه که از تریسامش براش تعریف میکنه و این در نقش حمایتگر [منم که خرم] ظاهر شده و فلان بهم نریزم. باید بدونم، بفهمم، در

برچسب: نویسنده: علی نوروزی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:18

یه لحظه همهش از جلو چشمم رد شد و دیدم دیگه مهم نیست.

برچسب: نویسنده: علی نوروزی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:18

you are such a loser baby; if u knew what i ment

خندهتون میگیره بگم چیشده. از اونجایی که من آدم جدی هستش نمیگم.
+ تاريخ دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ ساعت 15:8 نويسنده |

برچسب: نویسنده: علی نوروزی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:18

به راحتی آب خوردن میتونم از مرگ خانوادهم بنویسم. از مرگشون نهایت دو قطره اشک ریختم، اولش شوکه شدم و دو ساعتم غمگین بودم ولی بعد یه سیگار روشن کردم و خیالم راحت بود که هیچکس نمیتونه کیرمو بخوره و این تازه اولشه و تازه من یه تینیجر با هورمونای بالانس نشده نیستم، من بیستوچهار فاکینگ سالمه و هیچ اختیا

برچسب: نویسنده: علی نوروزی تاريخ: سه شنبه 13 تير 1396 ساعت: 22:18

یک مشت آدم معمولی، با صداهای معمولی، با لبخندهای معمولی، با چشمان معمولی، با عکس العمل های معمولی، با قدهای معمولی، با رنگ پوست معمولی، با کیف های معمولی، با کفش های معمولی، با تی شرت های کهنه ی رنگ و رو رفته ی معمولی، با ماتیک های معمولی، با فرنچ های معمولی یا برق لاک های معمولی و احتمالا سولاریوم

برچسب: نویسنده: علی نوروزی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 14:36

به یاد ِ اون زمانا که از پی سی ِ خونه آپ میکردم.

اونم با دایال آپ... :)) چقدم مفتخر بودیم.

+ تاريخ سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 14:43 نويسنده |

برچسب: نویسنده: علی نوروزی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 14:36

ما گذشتیم و

گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان ُ دگران

وای به حال ِ دگران

+بی ربط

+ تاريخ چهارشنبه بیست و سوم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 10:31 نويسنده |

برچسب: نویسنده: علی نوروزی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 14:36

I'm EXHAUSTED - in did یه چیزی که راجع به من وجود داره اینکه من اتنشن هور بودم، موندم و وای خواهم بود. + تاريخ شنبه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت 21:37 نويسنده |

برچسب: نویسنده: علی نوروزی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 14:36

چقدر به دوستانم که مادرانی دوست داشتنی، مهربان و حمایت کننده داشتند، رشک می بردم و چقدر عجیب بود که آن ها به مادرانشان وابسته نبودند: نه دائم به شان تلفن می زدند، نه به ملاقاتشان می رفتند، نه خوابشان را می دیدند و نه حتی به شان فکر می کردند. ولی من در طول روز بارها مجبور بودم فکر مادرم را از ذهنم

برچسب: نویسنده: علی نوروزی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 14:36

روی همه چیز پنج سانت غبار نشسته.

دیشب زنگ زد گفت نمیام؛ و من ته دلم خوشحالم از نیومدنش.
+ تاريخ چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۶ ساعت 11:56 نويسنده |

برچسب: نویسنده: علی نوروزی تاريخ: چهارشنبه 7 تير 1396 ساعت: 14:36

صفحه بندی